ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

ابوالفضل کوچولوی ما

پا گذاشتن به این دنیا

سلام به پسرعزیزتر از جانم ابوالفضلم تو روز ۲۱/۱۰/۸۹  ساعت دو و بیست و سه دقیقه پا به این دنیای پر از هیاهو گذاشتی  وقتی به اتاق عمل پاگذاشتم تنم پر از اضطراب بود ولی به اومدنت که فکر کردم دیگه مضطرب نبودمو منتظر اومدنت شدم  که یکدفعه صدای گریه دلنشینت تمام فضارو گرفت تنم لرزید نفسام به شماره افتاده بود یعنی من یه مامان واقعی شدم واااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من .خدا یه هدیه بزرگ بهم داده بود یه جمله هست که می گه هر وقت یه انسان متولد میشه معنیش اینه که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده و خداوند بعد از آفرینش انسان تبارک الله احسن الخالقین می گه .  میوه دلم آرزو می کنم انسان بزرگی بشی و معنی...
29 فروردين 1390

کوچولو سه ماهش تموم شده

عزیز مامان  عکسهاتو که نگاه می کنم می بینم خیلی عوض شدی اما واسه مامان نه .کاش می دونستی واسه مامان و بابا چه قدر عزیزی تو تمام دنیای ما هستی گلم دوستت دارم وقتی نگاهت می کنم می گم این همونیه که داخل شکمم بوده وروجک .... دلم واسه تکونات تنگ شده وقتی جنین بودی لحظه شمار می کردم ببینمت اما نمی دونستم  با به دنیا اومدنت دلتنگیهای دیگری هست که به سراغم بیاد . خودمونیم با هم عالمی داشتیما نه مامان ! میوه دل مامان دوستت دارم ...
28 فروردين 1390

اولین حموم با مامان و بابا

ابوالفضل مامان یه روز منو و بابا تصمیم گرفتیم که با هم ببریمت حموم توی حموم اینقدر ناز و آروم بودی مژه هات فر شده بودن لپ هاتم گل انداخته بودن آخ که چه فرشته ای هستی تو     ...
28 فروردين 1390

سیزده به در سال 90

امسال اولین عیدمو با تو تجربه کردم من تو و بابایی و 48 نفر دیگه چه قدر شلوغ بود با وجود تو خیلی به من و بابا خوش گذشت فقط می ترسیدیم خدانکنه سرما بخوری همین ...
28 فروردين 1390

گذشت سه ماه از زندگی

کوچولوی مامان الان سه ماه و ۵ روزته گلم امروز با اون چمشهای خاکستری نازت بهم خیره شده بودی باهات که حرف می زدم قهقهه می زدی دل مامانتو آب کردی چه پسر خوبو نازی  شدی ماشاال....   ...
26 فروردين 1390
1